تبلیغات
کیوکوشین آریا رزم کاشمر - چرا رزمی کار می کنیم؟ خاطره ای از یک شب تمرینی در دوجوی جودو.
کیوکوشین:نهایت حقیقت

بسم الله الرحمن الرحیم

در باشگاه جودو مشغول تمرین رندوری بودیم. همه سخت با یکدیگر گلاویز شده بودند اما یار تمرینی ام به خاطر کمر دردش از من خواهش کرده بود که سبک تمرین کنیم. اشاره به یک نفر کرد و گفت : «جلسه ی پیش به خاطر این مرد کمر درد گرفتم. بی رحمانه مرا سه باز زمین زد به طوری که با تمام هیکلش روی من می افتاد!» نگاهی به آن مرد کردم ، آدم نسبتا درشت هیکلی بود که با لباس آبی از بقیه ی شاگردان متمایز می شد. در همین هنگام که هیکل او را واررسی می کردم ، رندوری اش (یا بهتر است بگویم سبک مبارزه ای اش) توجه مرا جلب کرد. تکنیک که چه عرض کنم ، چنان آدم را درو می کرد به طوری که با کمر معکوسانه به زمین کوفته می شد. با این که اوکه اش (یار تمرینی اش) کم آدمی نبود ولی تقریبا قدرت او را حس و شدت کمر درد رفیقم را درک کردم. خلاصه به رندوری سَبُک خودم ادامه دادم. بعد از مدتی احساس کردم که دارم وقتم را تلف می کنم و این تمرین شبیه به بازی ، مرا نمی سازد. از استاد که ایستاده یکی از مبارزات بچه ها را دنبال می کرد ، خواستم که اجازه دهد یار تمرینی ام را عوض کنم و با کس دیگری ادامه بدهم ؛ اما او نپذیرفت. سمت ما آمد و علت را از ما پرسید ، اشاره به دوستم کردم و گفتم که کمر درد دارد و نمی تواند تمرین کند. استاد رو به رفیقم کرد و گفت : « یعنی چی کمر درد داری؟...» او جریان را شرح داد و استاد پس از شنیدن  حرف هایش اشاره به بالای چشم راست خود کردو گفت : « چند روزیه از این نقطه تا بالای سرم داره تیر می کشه و خیلی منو اذیت می کنه. ولی تو تا حالا دیدی که به روی خودم بیارم؟» من و رفیقم مات و مبهوت به استاد نگاه می کردیم ... سپس او ادامه داد : « زندگی یعنی همین . این که با سختی ها بجنگی و بر اونها غلبه کنی ، نه این که اون ها رو تو غلبه کنند. شما اومدی اینجا تمرین کنی که این چیز ها را یاد بگیری.»

حرف های استاد خیلی مرا تکان داد. با این که شبیه همین حرف ها را در بسیاری از کتاب ها و فیلم های رزمی خوانده و دیده بودم ولی نمی دانم چرا احساس می کنم اثر این یک حرف استاد بر من بیش از آن چند جلد کتاب و فیلم بود؟

امروزه حرف هایی در جامعه ی ورزشکاری ما مطرح است که کم و بیش بر جامعه ی رزمیکاری ما هم اثر خود را گذاشته. حرف هایی از قبیل «ورزش برای سلامتی و تندرستی» ، «ورزش برای طول عمر» ، «...نباید روند ورزش به سلامتی انسان ضرری برساند...» و بسیاری از این سخنان خوب و مفید دیگر. این نکته های سلامتی برای ورزشکاران از یک طرف و رزمیکاران از طرف دیگر، لازم و ضروری است. اما مسئله ی مهم این جاست که این نکته ها نباید برای هنر های رزمی یک اصل و هدف تلقی شود.

خودم کم و بیش تحت تأثیر این حرف ها شده بودم و این منطق و طرز تفکر باعث شده بود که به خاطر کوچک ترین و ناچیز ترین آسیب ، چند جلسه از باشگاه غیبت کنم تا به سلامتی ام ضرری نرسد! اما همین حرف های استاد مرا به این فکر فرو برد که : «چه نیازی به این همه غیبت بود؟ چرا من به خاطر یه کوفتگی کوچک عضله های ساعد ، چند جلسه غیبت کردم و آن جلساتی هم که حاضر بودم ، به این بهانه شل کار می کردم؟» احساس کردم که یکخورده مثل سوسول ها شدم!!!

خلاصه وقت کلاس به پایان رسید و همه مشغول تعویض لباس بودیم. استاد و آن مرد هیکلیِ آبی پوش و یکی از ارشد ها ، علاوه بر تعویض لباس داشتند با یکدیگر صحبت می می کردند. از حرف های آن مرد هیکلی فهمیدم که در دوران سربازی در بخش یگان های ویژه خدمت می کرده و همین به اشتیاقم افزود که از نزدیک شاهد حرف هایشان باشم تا شاید چیزی یاد بگیرم. آن تکاور داشت برای ارشد از کار های خطرناکی که انجام داده بود می گفت. یادمه استاد گفت : « چند سال پیش ، دوران جوانی که شاگرد بودم ، یکی از دوستانم به استاد فلانی گفت که استاد مچم درد می کند ، نمی تونم نمرین کنم. گفت درد یعنی چی؟ من مفهومی به نام درد نمی شناسم! برو سر تمرینت!

حالا جوون های امروز این قدر شُل شده اند که اگر یکم دُز سختی تمرین را بالا ببریم ، می برّن و ول می کنن و می رن!»

من شاخ در آوردم و با خودم فکر کردم : «عجب! با وجود این همه تمرینات سختی که دیدم ، تازه استاد به ما شُل می گرفت؟!» به هر جهت از شنیدن این حرف ها یکم از خودم خجالت کشیدم.

تکاور که لحن بیانش مثل لوتی های قدیم بود رو به ارشد کرد و با صدای بلندش گفت : «به امام حسین (ع) چند سال پیش توی یکی از تمرین ها کتفم در رفت. استاد دستم را گرفت و کتفم را با یک ضربه جا انداخت و گفت برو سر تمرینت. صِدام در نیومد و با همون کتف جا افتاده رفتم سر تمرین...»

خلاصه فهمیدم موضوع بحثِ استاد و تکاور ، بیشتر عتاب قرار دادنِ ارشدِ تازه به دوران رسیده ی کلاس بودکه غرور سر تا پایش را گرفته بود و همین غرور او را نسبت به تمرین و نظم حضور در کلاس ، شل کرده بود.

به هر حال آن شب برایم بسیار پر بار بود و خیلی چیز ها یاد گرفتم. فهمیدم ، حقیقت هنر های رزمی مثل ورزش ، بازی و تفریح نیست. هر چند شدیداً مراقب این هستیم که روند تمرینات آسیبی به بدنمان نرساند ولی در اصل اینجا مکانی است که درس نبرد با سختی های زندگی را می آموزیم. شاید برای همین است که احترام به کلاسِ تمرین (دوجو) ، یکی از ارکان مهم این هنر ها است.

تعمق

منبع : http://razmy.blog.ir/




طبقه بندی: مقالات، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 توسط مدیر وبلاگ | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مقصر اصلی وضعیت فعلی سبک های آزاد کاراته را چه کسانی می دانید؟(با امکان انتخاب چند گزینه)











نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

جاوا اسكریپت

سخنان بزرگان

Loading





Powered by WebGozar

کاراته کاران بدون مرز